ميرحسين موسوي پس از 20 سال سكوت، اكنون در طول يك هفته براي دومين بار لب به سخن گشوده است و مي توان سخن گفتن ميرحسين بعد از اين همه سال سكوت را به فال نيك گرفت اما در گفتگوهاي منتشر شده از ايشان پيداست كه فقط سؤالاتي كليشه اي را بدون هيچ چالشي منتشر كرده است.
آقاي موسوي، چرا در حاشيه همايش "دهه چهارم انقلاب؛ تعامل و تحول" دست رد به ضبط خبرنگاران زديد و از پاسخ دادن به سؤالات خبرنگاران خودداري كرديد؟ چرا تن به هيچ پرسش و پاسخ رودررو و چالشي نمي دهيد تا رويكردها و انديشه هاي شما به محك آزمايش و سؤال گذاشته شود؟ چرا به جاي گفتگوي دوجانبه و پرسش و پاسخ حقيقي، تنها گفتگوهايي از پيش آماده شده و يكجانبه منتشر ميكنيد؟ مگر شما اهل ديالوگ (گفتگوي دوطرفه) نيستيد؟
در مطلب منتشر شده اخير گفته ايد: "بنده اعتقاد دارم داشتن شرايط اقتصادي و سياسي مطمئن در داخل براي اعمال و پيگيري سياست خارجي فعال و قدرتمندانه ضروري است."
اين سخن شما مورد قبول هر عقل سليم و هر گروه پايبند منافع ملي است اما
سؤال اين است كه آيا مگر مي توان يكي از اين دو ضرورت (شرايط اقتصادي و سياسي مطمئن در كنار پيگيري سياست خارجي قدرتمندانه) را رها كرد و معطل تحقق يكي از آنها براي محقق شدن دو می ماند؟
نخست وزير دوران دفاع مقدس ايران، شما گفته ايد كه "سياست هاي اقتصادي كه نتواند عدالت را كنار توسعه و رشد سريع دنبال كند، ضمن آنكه منابع داخلي را به هدر مي دهد، موقعيت ما را در جهان تضعيف مي كند" و همچنين گفته ايد: "حضرت امام نقش انبيا را همواره دعوت به خدا و معنويت و اقامه عدل و قسط در جامعه ميدانستند"
سؤال اين است كه مگر هدف دولت نهم چيزي جز اين (تحقق عدالت در كنار توسعه و دعوت به معنويت در كنار اقامه عدل) بوده است كه شما اين مسئله را به عنوان يك هشدار در سخنان خود بيان كرده ايد؟ اصلاً خوب است به ياد بياوريم كساني كه دم از توسعه ميزدند و مي گفتند پس از توسعه عدالت را محقق مي كنيم، چه كساني بودند؛ آيا حامي اصلي توسعه بدون عدالت، همان دولت سازندگي آقاي هاشمي رفسنجاني نبود كه مستضعفان را زير چرخدندههاي توسعه له ميكرد و معتقد بود كه براي ايجاد توسعه بايد عده اي از ضعيفان قرباني شود؟ مگر اكنون همانها از گروه هاي دوم خردادي حمايت نميكنند؟ پس چطور شما با اين عقيده صحيح، رويكردي را اتخاذ كرده ايد كه نتيجه اي جز ريختن آب به آسياب دوم خرداديها و تكنوكراتهاي كارگزاراني ندارد؟!
جناب آقاي موسوي، در مطلب اخيرتان گفته ايد: "بيش از آنكه احتياج به مجاب كردن نيويورك و پاريس و يا لندن داشته باشيم، احتياج به حضور خردمندانه و فعال در اسلامآباد و آنكارا و باكو و دوشنبه و ايروان و كابل داريم؛ يادمان باشد كه در زمان حضرت امام(ره) و دوران دفاع مقدس وقتي رييس جمهورمان به پاكستان رفتند، مردم لاهور در استقبال، ماشيني را كه ايشان و ضياء الحق در آن سوار بودند، روي دست بلند كردند. آيا ما اين ظرفيت ها را گسترش داده ايم؟"
بله، جواب شما مثبت است، ما اين ظرفيتها را گسترش داده ايم؛ اگر نگاهي به عكس ها و فيلم هاي سفر دكتر احمدينژاد به اندونزي و تركيه بياندازيد، صحنه هايي باشكوه از استقبال گرم و غيركليشه اي مردم از رئيس جمهوري اسلامي ايران خواهيد ديد كه همان رئيسجمهور دوران جنگ كه اكنون زعامت امت اسلامي را بر عهده دارد، از اين صحنهها به عنوان صحنه هاي به ياد ماندني و نشانگر عمق نفوذ ايران اسلامي نام ميبرند؛ آيا واقعاً شما عمق محبوبيت رئيسجمهور دولت نهم را در بين ملتهاي اسلامي و حتي غيراسلامي نميبينيد؟ يا شايد شما هم تصور مي كنيد كه فقط هرآنچه رسانه هاي غربي درباره محبوبيت ها مي گويند، درست است!
مهندس موسوي، شما به مشكلات ورود ايران به سازمان همكاري هاي شانگهاي اشاره كرده و گفته ايد كه "عدم عضويت دائم ايران در سازمان شانگهاي، نشان دهنده بيراههرفتن است"
سؤال اين است كه مگر شما تن به همكاري با آقاي خاتمي نداده ايد؟ ميشود بگویيد پس چرا دولت آقاي خاتمي نتوانست ايران را به عضويت دائم سازمان شانگهاي درآورد؟ ضمناً، چرا به حضور فعال ايران در ساير اجلاس ها اشاره نمي كنيد؟ آيا شما دعوت ايران به اجلاس ويژه اعراب در قطر براي مقابله با صهيونيست ها در جنايت غزه و اولين دعوت ايران اسلامي به اجلاس شوراي همكاري خليج فارس و ميزباني ايران در اجلاس خزر و اولين سفر رئيسجمهور روسيه به ايران-كه همه اينها فقط در دولت نهم اتفاق افتاده- را دستاورد نمي دانيد؟
آقاي ميرحسين موسوي، شما در قسمتي از مطلب منتشر شده اخيرتان به خاطراتي از دوران نخست وزيري خود اشاره كرده و گفته ايد كه در ميان مخالفان دولت شما "عده اي بودند كه هيچ حسي نسبت به مصالح ملي و دفاع مقدس و خون شهدا نداشتند"
سؤال اين است كه به نظر شما چند درصد از مخالفان دولت نهم در خارج و گاهي در داخل كشور اعتقادي به مصالح ملي و دفاع مقدس و خون شهدا دارند؟ مگر همين گروههايي كه اكنون براي هموار كردن راه اصلاحطلبان سنگ شما را به سينه ميزنند، بارها با سخنان و عملكرد خود در سالهاي پس از جنگ، مصالح ملي را زير پا نگذاشته و دفاع مقدس و خون شهدا را زير سؤال نبردند؟
آخرين نخست وزير ايران اسلامي، شما در بخشي از مواضع اخيرتان "سياست تعديل" را زير سؤال برده و مخالفت صريح خود با اين سياست را بيان كرديد.
سؤال اين است كه آيا به ياد ميآوريد حاميان اصلي آقاي خاتمي در انتخابات سال 76 چه كساني بودند؟ مگر همان بانيان سياست تعديل با نام "گارگزاران سازندگي" تمام قد از خاتمي در انتخابات سال 76 دفاع نكردند؟ مگر آقاي هاشمي رفسنجاني و اطرافيان ايشان كه پدر معنوي سياست تعديل هستند، اكنون بهترين گزينه موردنظر خود براي در دست گرفتن قدرت را خاتمي نميدانند؟ آيا سيد محمد خاتمي كه اكنون خود را با شما در يك جبهه ميبيند، مخالف سياستهاي تعديل بوده است؟ اگر آقاي خاتمي سياست تعديل را قبول نداشت، چرا با حاميان آن تفكر، نه تنها هيچ مخالفتي نكرد، بلكه بارها از حمايت آنان بهرهمند شد؟
آقاي مهندس موسوي، شما گفته ايد: "ما يا عدالت را در مقابل توسعه قرار داده ايم و آنرا محكوم كرده ايم و يا كليشه اي به عنوان توزيع فقر ساخته ايم تا عدالت را مورد حمله قرار دهيم و يا آن را در مقابل يك ارزش بنيادي ديگر مثل آزادي قرار داده ايم، بدون آنكه توجه كنيم، آزادي از دل عدالت بيرون مي آيد و گاهي هم ديده ايم كه عده اي شعار عدالت را به ابزاري پوپوليستي براي جذب آراء و قلوب تبديل كرده اند."
سؤال از شما اين است كه چه كساني عدالت را در مقابل توسعه قرار داده و يا عدالت را به نام توزيع فقر مورد حمله قرار داده اند؟ مگر آقاي احمدينژاد بارها راه عدالت و توسعه همزمان را در پيش نگرفته و بارها به همين دليل متهم به توزيع فقر نشده است؟ هيچ از خود سؤال كرده ايد كه چه كساني احمدينژاد را متهم به توزيع فقر ميكنند؟ آيا مراقب بوده ايد كه با متهمكنندگان دولت نهم به توزيع فقر، همپيمان نشويد؟ شما مي گویيد آزادي از دل عدالت بيرون ميژآيد، پس چرا دولت دوم خرداد آزادي را اصل قرار داده بود و بارها عدالت را پيش پاي آزادي قرباني كرد؟ شما عضو دولت دوم خرداد نبوديد اما اكنون آنها با شما احساس همپيماني ميكنند و شما هم ظاهراً ابايي نداريد؛ ما قبول داريم كه سر دادن شعار عدالت به تنهايي كافي نيست و بايد عدالت در عمل مشهود باشد اما دولت هاي پس از جنگ كه از جمله آنها دولت آقاي خاتمي است، چقدر به شعار عدالت اجتماعي پايبند بود و در عمل آن را نشان داد؟ آيا اين را سخن خداپسندانهاي ميدانيد كه سر دهندگان شعار عدالت در دولت نهم- كه به دليل سردادن همين شعار بارها مورد تمجيد رهبري انقلاب قرار گرفته است- را پوپوليست بناميد؟ آيا شما پيگيري عدالت را ابزاري پوپوليستي براي جذب آراء و قلوب مي دانيد؟ اگر خداي ناكرده اين طور باشد، خود شما را هم ميتوان پوپوليست ناميد.
نخست وزير دوران جنگ تحميلي، شما در بخشي از پايان مطلب اخيرتان گفته ايد كه "در اين مدت تقريباً تمام كليدواژههاي مرتبط با عدالت از ادبيات سياسي و اقتصادي ما حذف شده است."
سؤال ما هم همين است؛ چه كساني كليدواژه عدالت را از ادبيات سياسي و گفتماني ما حذف كردند؟ حذف كنندگان واژه عدالت اكنون كجا هستند؟ مگر نه اين است كه احمدينژاد را مي توان احياكننده اين كليدواژه در ادبيات سياسي و گفتماني دولت نهم دانست و مخالفان كلان اين دولت در داخل، همان كساني هستند كه عدالت را از ادبيات گفتماني انقلاب حذف كردند و "مستضعفان" را قشر "آسيبپذير" ناميدند؟ اصلاً اگر شما مثل آقاي خاتمي و دوستانشان معتقد هستيد كه دولت نهم فقط شعار عدالت داد و به آن عمل نكرد، پس چرا بر كلمات تكيه كرده ايد و عملكرد دولتهاي پس از جنگ را در محك عدالت نميسنيجيد تا مشخص شود چه كسي عدالتخواه بوده و چه كسي ضدعدالت؟
آقاي ميرحسين، ما سؤال هاي زيادي از شما داريم؛ چرا فقط يكطرفه سخن مي گویيد و ديالوگ نمي كنيد؟!