تبليغاتX
خبرنگار مسلمان
یادداشت ها و گاهی گفتنی های یک خبرنگار
 
دوره اول خاتمي مصادف بود با حوادث سياسي متناوبي كه متأثر از شعار توسعه سياسي تجدیدنظرطلبان بود. قتل‌هاي زنجيره اي، حادثه كوي دانشگاه، انتشار نشريات زنجيره‌اي، ترور سعيد حجاريان و ابهام‌زدايي از پشت پرده آن و... كار را به‌آنجا رساند كه بخشي از تجدیدنظرطلبان خواستار عبور از خاتمي در راستاي پروژه فتح سنگر به سنگر نظام شدند. از اين تاريخ، انتقادات مكرر اصلاح‌طلبان به خاتمي كه زماني سمبل آنها به حساب مي‌آمد، در اراده خاتمي براي شركت مجدد در انتخابات ترديد ايجاد كرد. اين ترديد تا آنجا بود كه يكي از بحث‌هاي روز آن تاريخ مطبوعات ايران بحث بر اين سؤال بود كه "آيا خاتمي خواهد آمد؟"

هرچند برخي اين پروژه را كه از تابستان 1379 كليد خورده بود، ساخته و پرداخته تيم قوي جنگ رواني دوم‌خردادی‌ها مي‌دانستند كه با شگردي جديد و با طرح اين سؤال از يك سو بازار انتخابات را داغ كنند و از سوي ديگر، حاميان دلسرد شده خاتمي را به جنبش وادارند. همچنين اين امر سبب مي‌شد دلسوزان جمهوری اسلامی با رضايت به تداوم كار خاتمي براي پيشگيري از ورود جرياني تندروتر، حتي از او حمايت نيز کنند.

جمعه 14 ارديبهشت 1380، در سومين روز ثبت نام، خاتمي با حضور درمحل ثبت نام داوطلبان انتخابات رياست جمهوري در برابر خبرنگاران چنان ظاهر شد كه بسياري، آن را يكي از رموز موفقيت خاتمي در جلب مجدد آرا بر شمردند. او در جمع خبرنگاران داخلي و خارجي در محل ستاد انتخابات كشور با "چشماني گريان" اطمينان داد كه بر عهد پيشين خود با مردم پابرجاست. او با خبرنگاران چنان سخن گفت كه چندين بار به‌خاطر بغض در گلويش و اشك در چشمانش سخنانش قطع شد. او در پايان شعري نيز خواند كه بعدها اين بخش از ثبت نامش با جلوه‌هاي ويژه كامپيوتري در صدر تيزر تبليغاتي‌اش قرار گرفت: "در عاشقي گريزنباشد زسوز و ساز/ استاده‌ام چوشمع، مترسان زآتشم"

حضور اين نوبت خاتمي اما تفاوت‌هايي آشكار داشت. او كه در دولت اولش مستظهر به پشتيباني دومين حزب دولت‌ساخته، حزب "جبهه مشاركت ايران اسلامي" بود، ستادهاي انتخاباتي‌اش را عملاً به اين حزب كه برادرش دبيركلي آن‌را برعهده داشت واگذار كرد. طرفداران او با بيان شعارهايي همچون "عدم كفايت اختيارات رييس‌جمهور" و "تبديل انتخابات به همه‌پرسي" موجي از تبليغات رواني را به راه انداختند و با تشكيل ستادهاي رأي اولي‌ها (سيمرغ) و برگزاري كارناوال‌هاي انتخاباتي و جشن‌هاي تبليغاتي، نوع جديدي از تبليغات انتخاباتي را فراروي جامعه ايراني هويدا كردند.


در اين ميان نيز جنگ‌هاي رواني ستاد انتخاباتي نقش اول را بر عهده داشت. تا آنجا كه پس از اطلاع بازرس شوراي نگهبان در تهران بزرگ از اينكه قرار است ورزشگاه شيرودي براي "جشن سيمرغ" ستاد رأي‌اولي‌هاي خاتمي، بعد از ظهر 7 خردادماه به صورت رايگان در اختيار ستاد انتخاباتي خاتمي قرار گيرد، (امري كه به‌وضوح خلاف قانون و استفاده از اموال دولتي محسوب مي‌شد)، او به سرعت پيگير حضور نماينده ستاد خاتمي و عقد قرارداد اجاره مي‌شود، در همين فاصله يك قاضي كه مشهور شد داراي عقايد نزديك به اصلاح‌طلبان نيز بوده است، به توقيف مراسم حكم داد اما با پيگيري بازرس شوراي نگهبان و ارائه كپي اجاره نامه، توقيف در همان بعد از ظهر به حكم همان قاضي برداشته شد و خبر آن تا قبل از ساعت 16 روي خبرگزاري‌ها رفت. اما با اين حال، صبح فرداي آن روز، تيتر اغلب روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب در اتحادي معنادار، خبر از توقيف برنامه ستاد رأي‌اولي‌هاي خاتمي مي‌داد.

رقابت‌هايی براي باخت

رقيبان اين دوره خاتمي نيز گويا هيچ يك براي بردن در انتخابات شركت نكرده بودند. اصلي‌ترين رقيب خاتمي اما در این دوره احمد توكلي بود؛ مردي كه گويا علاقه‌اي ويژه به انتخابات مرحله دوم رؤسای جمهور دارد و اثبات كرده است بيش از هر چيز به نقد دولت‌ها علاقه‎مند است تا ارائه برنامه.

او كه در سال 1375 و در آستانه انتخابات دوم خرداد با دكتراي اقتصاد از دانشگاه ناتينگهام انگلستان به ايران بازگشته بود، به ارائه نظريه‌اي با عنوان "جمهوري دوم" و با شعار "دولت پاك براي ملت پاك" وارد رقابت انتخاباتي با خاتمي در سال 1380 شد. شعار‌هاي وي متأثر از حضورش در اروپا و الهام گرفته از انقلاب فرانسه ارزيابي شد و موجب انتقاد فراوان اصولگرايان از وي براي انتخاب چنين شعارهايي شد تا جايي كه نتوانست رأي همه تشكل‌هاي اصولگرا را در سبد خود جمع نمايد و 7 نامزد ديگر نيز از ميان تشكل‌هاي اصولگراي در كنار وي حاضر شدند.

احمد توكلي در اين سال تنها 500 هزار رأي بر 4 ميليون راي هشت سال قبلش افزود، با اين تفاوت كه تعداد شركت‌كنندگان درانتخابات بيش از يك و نيم برابر شده بود. شعارهاي توكلي در اين دوره بيشتر بر محورهاي اقتصادي استوار بود تا آنجا كه وي در مصاحبه با روزنامه سياست‌روز كه بيشترين حمايت را از وي مي‌كرد، در بیان علت کاندیداتوری خود گفت: «چون اصلاح اقتصاد همت و جرأت لازم دارد.»

برنامه‌هاي وي "برون‌رفت از معضلات اقتصادي"، "راه اندازي توليد"، "كاهش نابرابري"، "كاهش و منطقي‌سازي نقش‌هاي دولت" و "مقابله با فساد و تبعيض" عنوان شد. او اركان جمهوري دوم خود را "عقلانيت و عدالت" معرفي مي‌كرد، اما در همان زمان، برخي از اصولگرايان از عدم وجود پشتوانه تئوريك شعارهاي او در خصوص "جمهوري دوم" خبر مي‌دادند. شايد از همين رو نيز بود كه وي نتوانست چندان توفيقي به دست آورد.

ديگر نامزدي كه توانست پس از توكلي آراي بيشتري را كسب كند، علي شمخاني بود. او كه كيهان از حضورش در انتخابات پس از مشورت با خسرو تهراني و حجاريان خبر داده بود، از درون كابينه خاتمي به رقابت با وي پرداخت. شعار وي "دولت اقدام ملي" بود، سخنان او از تشتتي عجيب برخوردار بود. او از يك سو در مصاحبه با سياست‌روز حركت در مسير جبهه دوم‌خرداد را بيش از آنكه براي توسعه حيات اجتماعي بداند، در جهت پسروي می‌خواند اما از سوي ديگر شعار دوم خود را "امنيت و اصلاحات" قرار داد و از پيشبرد اصلاحات در تراكت‌هاي تبليغاتي خود سخن مي‌گفت. او تنها 700 هزار رأي در سبد خود جمع کرد كه بيشتر به اقوام عرب‌زبان به خاطر تمركز او بر روي آن منطقه اختصاص داشت.

چهارمين نامزد هشتمين انتخابات رياست جمهوري، دكتر عبدالله جعفرعلي جاسبي بود. وي دكتراي مديريت توليد و تكنولوژي خود را از انگلستان دريافت كرده بود. گويا وي كه از سال 1361 رياست دانشگاه آزاد را بدون هيچ‌گونه تشكل مخالف رياستش بر عهده داشت، به‌واسطه مشاورين انتخاباتي‌اش باورمند شده بود كه رأي خوبي دارد تا آنجا كه شنيده شده وقتي با نتيجه كمتر از 260 هزار رأي مواجه مي‌شود كه به مراتب كمتر از آراي باطله بوده است، به بستر بيماري مي‌افتد، هر چند در رويه‌اي طبيعي اين شايعه تكذيب شد! با اين حال، او نسبت به 8 سال پيش، بيش از يك ميليون و 200 هزار ريزش رأي داشت.

شعار جاسبي "knowledge is power" و "دانايي، توانايي" بود. تبليغات جاسبي بيشتر شامل تابلوهايي بود كه كبوتري از ميان دو دست به آسمان مي‌رفت و در كنار آن، شعارهاي وي را در بر داشت. اما او اقدام به نشر جزوه‌اي تمام رنگي و گلاسه به هزينه دانشگاه آزاد نمود كه عنوان "موفقيت براي دانشگاه آزاد اسلامي در عرصه بين الملل" را بر تارك خود داشت و در تيراژ بسيار بالايي در سطح كشور توزيع مي‌شد. بسياري از عوامل ستادهاي انتخاباتي وي نيز اساتيد و كارمندان دانشگاه آزاد بودند كه اين خود به يك ضد تبليغ جدي براي وي تبدیل شده بود.


او همچنين تراكتي منتشر كرده بود كه با خط خود نوشته بود "هم‌ميهن/ دوستت دارم/ جاسبي" اما در روزهاي آخر تبليغات، جاسبي پوستري منتشر كرد كه پازلي از تصاوير ايراني و غربي بود و از مخالفت با سيگار تا لوگوي روزنامه‌هاي حيات نو و كيهان و طرح جلد تايم و نيوزويك را شامل مي‌شد و در گوشه بالاي آن، عكس جاسبي را در كنار جرج بوش نشان مي‌داد. اين تصاوير به‌وضوح نوعي از تمايل افراطي به غرب را تداعي مي‌كرد و گويا همين پوستر و ديگر تبليغات غرب‌گرايانه وي بود كه زمينه اخراج جاسبي را از جمعيت مؤتلفه اسلامي فراهم ساخت.

دكتر محمود كاشاني، دكتر حسن غفوري فرد، مهندس سيد منصور رضوي، دكتر سيد شهاب‌الدين صدر و علي فلاحيان كه همگي خود را در اردوي مخالفان دوم خرداد مي‌دانستند، به ترتيب آرايي كه در انتخابات كسب كردند، ديگر رقيبان خاتمي بودند كه همگي كمتر از آراي باطله رأي آوردند. سيد مصطفي هاشمي‌طبا نيز دهمين نامزد انتخابات و دومين عضو كابينه خاتمي بود كه به رقابت او برخاسته و تنها 72 هزار رأي به دست آورد.

جامعه مدرسين حوزه علميه قم، جامعه روحانيت و تشكل‌هاي همسو با آنها در اين دوره، درباره نامزدها سكوت اختيار كردند و هيچ‌يك از نامزدهاي رقيب خاتمي نتوانستند حمايت تشكلي مطرح از راست‌گرايان را براي خود كسب كنند. اغلب تشكل‌هاي راست‌گرایان به دعوت مردم به شركت در انتخابات اكتفا كردند و اين خود نيز در عدم مشاركت بسياري از حاميان آنها مؤثر بود.

تبليغات ميلياردي براي نتيجه‌اي از پيش مشخص

اما در برابر فعاليت‌هاي كم رمق ديگر نامزدها، تنور ستادهاي انتخاباتي خاتمي بسيار داغ بود. اگرچه محسن امين‌زاده رييس ستاد انتخاباتي سال 1380 خاتمي پس از انتخابات در مصاحبه با روزنامه ايران ادعا كرد ما حتي يك پوستر يا تراكت انتخاباتي هم منتشر نكرده‌ايم، اما رييس ستاد انتخاباتي جبهه دوم خرداد در گزارش عملكرد آن ستاد، از "برپايي 8400 ستاد انتخاباتي، سازماندهي 1600 جلسه سخنراني، حدود 6000 همايش، انتشار 7 و نيم ميليون پوستر و تراكت" خبر داد كه طبق برآورد مطبوعات آن زمان، رقمي بيش از 12 ميليارد تومان را شامل مي‌شد. اين به استثناء تبليغات ديگر ستادهاي تبليغاتي خاتمي است كه اقلامي همچون هزاران نسخه CD فيلم تبليغاتي خاتمي با عنوان "اشك نخل" را توزيع مي‌كردند. لوح فشرده‌اي كه حاوي فيلم ساخته شده توسط بهروز افخمي با عنوان "استاده‌ام چو شمع" بود كه از سيماي جمهوري اسلامي نيز در زمان تبليغات نامزدها پخش شد و طبق گفته افخمي، حاصل ديدارهاي مكرر تيم سازنده با رييس‌جمهور وقت بوده است.

روزنامه همبستگي كه اگرچه در خيل اصلاح‌طلبان بود اما همچنان از رد صلاحيت اصغرزاده و عدم پيگيري خاتمي براي تأييد صلاحيت ويرنجيده خاطر بود، در يادداشتي با عنوان "پوپوليسم و انتخابات 80" با اشاره به نظريه حجاريان، رفتار انتخاباتي اصلاح‌طلبان را بر اساس بهره‌گيري از جنبش‌هاي پوپوليستي توصيف كرد و از اينكه با "ميدان دادن به شور اجتماعي، شعور اجتماعي را تعطيل كردند" و با طرح شعارهايي همچون "ياس را پاس بداريم" و "سيمرغ جهانيم اگر چند جوانيم" و... عرصه را بر نقد عملكرد دولت بستند، به شدت انتقاد كرد. به نظر مي‌رسد اين قضاوت كه از ميان اصلاح‌طلبان برخاسته است، منتقد را از هرگونه نقد بر عرصه تبليغات آن روز بي نياز مي‌كند.

در اين انتخابات كه 814 نفر براي آن ثبت نام كرده بودند، 10 نامزد تأييد صلاحيت شدند و در 18 خردادماه 1380 به رقابت پرداختند. واجدين شرايط در سال 1380، بيش از 42 ميليون نفر بودند كه حدود 28 ميليون نفر آنها در انتخابات شركت كردند. حجت‌الاسلام خاتمي با 21 ميليون رأي، حدود 76 درصد آراي شركت‌كنندگان و 50 درصد آراي كل واجدين شرايط (اعم از شركت‌كنندگان و غايبان در انتخابات) را به دست آورد.

ايشان در دوره اول خود نيز در رقابت با 3 نامزد ديگر، با نزديك به 20 ميليون رأي، 69 درصد آراي شركت‌كنندگان و 55 درصد آراي كل واجدين شرايط (اعم از شركت‌كنندگان و غايبان در انتخابات) را به دست آورده بود.


14 ميليون رأي خاموش در اين دوره كه شامل مأيوس شدگان از خاتمي و مخالفان او مي‌شد، سبب گرديد تا مدتها اصلاح‌طلبان در روزنامه‌هاي خود به بررسي آن بپردازند. اما انتخابات 1380 يك پيام روشن ديگر نيز براي خاتمي داشت و آن هويدا شدن چهره واقعي تندروهايي بود كه زماني او تمام قد به دفاع از آنها پرداخته بود اما آنها خواستار عبور از وي شدند. شايد از همين رو بود كه در دولت هشتم، خاتمي به بسياري از تندروها روي خوش نشان نداد و حتي بخشي از آنها به خارج از كشور گريختند و بسياري از حوادث شوم دولت هفتم، در دولت دوم خاتمي تكرار نشد.

سرانجام در 11 مرداد 1380، مراسم تنفيذ خاتمي در حسينيه امام خميني برگزار شد. در متن تنفيذ او از سوي رهبر انقلاب توصيه‌هايي نيز به اشاره آمده بود: «رئيس جمهور محترم را به ياد خدا و اغتنام فرصت زودگذر و اخلاص در عمل توصيه مى‌كنم؛ و قدردانى از ملت، و مراقبت از منافع ملى، و اولويت دادن به نياز قشرهاى مستضعف، و گرامى شمردن ارزش‌هاى والاى دين و انقلاب را به ايشان متذكّر مى‌گردم.»

رهبري در مراسم تنفيذ هم نكاتي از قبيل "توجّه به فرهنگ عمومى كشور"، نگراني از تبليغ اباحي‌گرى"، "تعقيب مفاسد مالى و اقتصادى"، "مقابله با ترويج منكرات و فحشا و بى‌بندوبارى"، "تلاش براي وحدت كلمه در كشور" را به خاتمي متذكر گرديده و فرمودند: "به اعتقاد من، امروز قوي‌ترين كار اين است كه به مسايل اقتصادي و مسئله معيشت و در رأس همه، مسئله اشتغال به جديت پرداخته شود."

خاتمي كه در طول دوره نخست نيز با استيضاح عبدالله نوري، استعفاي دري نجف آبادي و مهاجراني و ادغام وزارت جهاد و كشاورزي و تغيير سمت عارف، تعديلاتي در كابينه به‌عمل آورده بود؛ در هنگام تشكيل دولت هشتم نيز تغييرات ديگري را از جمله حذف چهره‌هاي شاخص كارگزاران و دادن ميدان عمل بيشتر به حزب مشاركت كه در دولت اول خودش ساخته شده بود، به‌عمل آورد.

اصلي‌ترين اقدامات و حوادث دولت هشتم، تلاش براي تصويب لوايح دوگانه اصلاح قانون انتخابات و تبيين اختيارات رياست جمهوري، بحران اشتغال و تشديد فشار اقتصادي، وزن‌كشي سياسي اصلاح‌طلبان در دومين انتخابات شوراها و عدم اقبال مردم به آنها، انتخابات مجلس هفتم و تغيير فضاي سياسي كشور بود.

همچنين در طي اين سال‌ها، حمله امريكا به افغانستان و عراق، 2 همسايه ايران و ساقط شدن صدام و طالبان دراين 2 كشور رخ داد و سرانجام با انتخابات سوم تير 1384 و روی کار آمدن يك چهره اصولگرا و انقلابي، 8 سال دوره اصلاحات به پايان رسيد و مردم بار ديگر پايبندي خود به شعارهاي انقلاب و رویگردانی از گفتمان‌هاي مغاير با اصول و ارزش‌ها را به اثبات رساندند

محمد مهدي اسلامي
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 17:0  توسط حامد طالبي  | 

پس از انتشار اخبار مربوط به متلاشي شدن شبكه اينترنتي سايت هاي مستهجن، شرحي از اين ماجرا در يكي از پست‌هاي قبلي وبلاگ منتشر كردم با اين عنوان كه: "سپاه پاسداران شبكه اينترنتي سايت‌هاي مستهجن را متلاشي كرد"

چند روز پس از انتشار اين مطلب، ايميلي از سوي فردي برايم ارسال شد كه مي‌گويد از مشتريان ثابت سايت‌هاي مستهجن بوده و اكنون از كار خود پشيمان است.

اين فرد در بخشي از نامه خود با اشاره به افشاي هويت واقعي سايت‌هاي مستهجن، نوشت: " این نامه رو من اول برای دل خودم نوشتم ولی بعد از اینکه به طور اتفاقی به وبلاگ شما اومدم و نزدیک بودن شما رو بعنوان یه خبرنگار به بازدید کننده های وبلاگتون دیدم تصمیم گرفتم که اون رو برای شما بفرستم...

متن كامل دردنوشته اين قرباني سايت‌هاي مستهجن - كه ايميل وي نزد بنده محفوظ است- به اين شرح است:

" در حقیقت کسانی که کفر را به بهای ایمان خریدند هرگز به خداوند هیچ زیانی نخواهند رسانید و برای آنان عذابی دردناک است"

 تا حالا هیچ جمله ای اینقدر منو تحت تاثیر خودش قرار نداده بود . نمیدونم الان که این رو مینویسم کسی اینو میخونه یا نه؟ اصلا کسی اهمیتی به این نوشته ی من میده یا نه. اما الان که پر از گناهم و تازه متوجه شدم که چی کار کردم و با چه افرادی طرف بودم شدیدا ناراحتم . ایکاش هیچوقت وسوسه نمی شدم به اینکه وارد این سایت ها بشم.
 
 

الان که فکر میکنم می بینم که عضویت در این سایت ها هیچ چیزی به من نداد . هیچ چیزی به من نداد و از طرفی توی همین مدت کوتاه که عضو این سایت ها بودم انسانیت من رو تا حدودی ازم گرفت و موجب شد تا خودم رو گم کنم . چیزی رو که خانواده ی من طی سالیان سال به من یاد دادن رو یکباره فراموش کنم .

راستش من ضعیف بودم و شخص دیگه ای رو مقصر نمیدونم . تمام این سایت ها با قوت و توان اعضا هست که جون میگیرن و اگه من و خیلی های دیگه خودمون رو کنترل میکردیم و پذیرای شکست برای یک لحظه خوشی نمی شدیم هیچوقت این سایت ها اینقدر گسترش پیدا نمیکردن.

خیلی از ماها که از اعضای این سایت ها بودیم بیشتر برای سرگرمی و گذروندن لحظه های زندگی مدام به فعالیت در سایت مشغول بودیم و من خوشحالم از اینکه با فعالیت های من آبروی هیچ انسانی نرفت و خوشحالم که ناموس کسی به دست من به بازیچه ای برای هوس بازان تبدیل نشد. من خاک پای سید الشهدا هستم ولی انگار که کور شده باشم، هیچ چیزی از اهانت به ایشون رو ندیدم. من متوجه این توهین به ایشون و همچنین شخص بزرگی مثل حضرت امام خمینی نشدم. من خودم به شخصه دیدم فردی رو که این بزرگواران و مقدسات اهانت کرد و کور شد. حالا دیگه نمیدونم چه طوری ماه محرم امسال سرم رو بالا بگیرم و توی هیئتش سینه زنی کنم؛ منی که تو گرداب اسیر شدم، اونهم بدست خودم.

بهتر بگم که ما مدیران اصلی سایت رو نشناختیم . همه ما مسلمان هستیم و اگه هم نباشیم به خدا ایمان داریم و وای بر منی که اینقدر خودم رو آلوده گناه کردم و توی سایت هایی فعالیت کردم که به سید الشهدا و امامان معصوم اهانت کردن.

راستش من مشکل کمبود دوست داشتم. یعنی با اینکه سعی میکردم با همه مهربون باشم اما دوست و رفیق کم داشتم و این منو عذاب میداد و وقتی که با سایت و جو به ظاهر آرامش بخش اون مواجه شدم، احساس کردم که این همون چیزیه که کم داشتم. وقتی که اون آیه قرآنی رو به جای صفحه اصلی سایت دیدم [سپاه پاسداران پس از هك كردن سايت‌هاي مستهجن، آيه اي از قرآن بر روي صفحات آنها قرار داده است]  یک لحظه به خودم اومدم و عمیقا به این آیه فکر کردم؛ ایکاش خیلی وقت پیش تر به خودم میومدم و یه شب با خودم خلوت میکردم و مشکلاتمو بین خودم و خدای خودم حل میکردم نه اینکه نمک رو به جای مرحم به زخمم بپاشم و سوز زخمم رو وقتی حس کنم که دیگه کار از کار گذشته.

حتما وقتی که این متن رو میخونید میگید که طرف هر کاری دلش خواسته کرده و خوشی های خودشو انجام داده و اون لحظه ای که توی سایت بوده به یاد خدا و پشیمانی نبوده و حالا که سایت ها مسدود شدن یکدفعه به یاد خدا افتاده. من به همه این هایی که این حرف رو بزنن حق میدم و هیچ جوابی ندارم بهشون بدم . شاید اگه خیلی از بحران های روحی و روانی نوجوانی و جوانی وجود نداشتند هیچ کدوم از ماها به اون سایت ها نمی رفتیم.

امشب یاد زمانی افتادم که نماز میخوندم و یاد روزهایی افتادم که توی مسابقات قرآنی مقام کسب می کردم. خودم رو از نظر روحی مقایسه کردم با زمان حالم  و چیزی جز پشیمانی رو احساس نکردم.

بیش از ده هزار سایت اینترنتی سرگرم فعالیت تخریبی علیه دین مبین اسلام و مسلمانان هستند. این جمله رو عینا از سایت گرداب خوندم و متوجه شدم که چه دینی دارم و باید با چنگ و دندون ازش محافظت کنم.

ذهنیت من از مدیران سایت ها افرادی بود با سن هاي کم و از نوع و جنس خودم ولی حالا که عکس ها رو مشاهده کردم و اونها رو با او چیزی که در ذهنم بود مقایسه کردم متوجه شدم که در چه خواب غفلتی به سر میبردم.

امیدوارم که دیگه سایت های این چنینی ایجاد نشن و افرادی که قصد ایجاد این سایت ها رو دارن، منصرف بشن و به خودشون بیان و با اینکار نفرین میلیون ها انسان رو برای خودشون قرار ندن. شیطان خیلی با نفوذتر از اون چیزیه که در ذهن من بود. در قالب یک سایت، در قالب یک عکس، درقالب یه موسیقی، در قالب یه حرف و یه کلام ساده.

از خدا میخوام که همه ما رو که قربانی سادگی و مشکلات شخصی خودمون شدیم رو ببخشه. چه بسا دختران و پسران ساده و خوبی که در این پنج سال برپایی این سایت ها آبروشون رفت و مسیر زندگی اونها تا آخر عمر تغییر پیدا کرد.

و باز هم خدا رو شکر میکنم که من عامل آبرو ریزی حتی یک نفر نشدم و گرنه هیچ وقت خودم رو نمی بخشیدم، گرچه به این راحتی نمیتونم این ماجرا رو فراموش کنم؛ امروز دعای شش قفل رو خوندم تا شاید کمی مورد بخشایش قرار بگیرم ولی میدونم که این دعای من ذره ای به آسمان نرفت . تمام تلاشم رو میکنم باز هم روزی برسه که خودم رو به خدا نزدیک ببینم گر چه اون به من نزدیک تر از رگ گردنه.

این نامه رو من اول برای دل خودم نوشتم ولی بعد از اینکه به طور اتفاقی به وبلاگ شما اومدم و نزدیک بودن شما رو بعنوان یه خبرنگار به بازدید کننده های وبلاگتون دیدم تصمیم گرفتم که اون رو برای شما بفرستم.

اول خواستم بعنوان یه نظر در سایت این مطلب رو بنویسم ولی بعد تصمیم گرفتم که ایمیل بزنم برای شما.
برای ماهایی که عضو سایت بودیم ، الان این موضوع که قصد مدیران سایت ها برچیدن اسلام و از پا انداختن کشورمون بوده مثل یه وزنه دویست کیلویی هست که تازه به سرمون فرود اومده.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت 2:39  توسط حامد طالبي  | 

با گذشت یازده روز از آزادی طلبه سیرجانی از زندان اوین به فرمان رهبرمعظم‌انقلاب، این اتفاق انعکاس رسانه‌ای درخوری نیافته و بایکوت خبری رفتار عدالتخوهانه این طلبه سیرجانی همچنان ادامه دارد و اغلب رسانه‌ها صرفاً به مخابره خبر آزادی وی که اولین بار توسط شبکه ایران (www.inn.ir ) منتشر شد بسنده کردند در حالي كه به نظر می رسید با توجه به دستور مستقیم رهبر انقلاب در این زمینه و اعتراضهای دانشجویی-طلبه ای به نوع رفتار قضایی علیه این طلبه جوان، آزادی وی علی‌القاعده تا مدتها توجه فعالان رسانه‌ای و سیاسی و فرهنگی را به خود جلب کند.

حجت‌الاسلام‌جهانشاهی طلبه پایه نهم حوزه علمیه قم است که امامت جماعت مسجد امام‌حسن(علیه‌السلام) در سیرجان را برعهده داشته است. او در اواخر عمر دولت اصلاحات اقدام به تأسیس «مجمع جوانان مسجدی» در سیرجان کرده و به فعالیتهای مذهبی و امربه‌معروف‌ و نهی‌ازمنکر می‌پردازد که البته فعالیتهای ابتدایی این مجمع بیشتر معطوف به مسائل خُرد فرهنگی بود. اما بعد از مدتی با تأکیدات مقام‌معظم‌رهبری مبنی بر مطالبه عدالت و پاسخ‌خواهی از مسئولین در سالهای 83 و 84، این فعالیتها وارد مرحله مطالبه از مسوولین شده و راستای مطالبه عدالت از مسئولین را به خود گرفت.

زمین‌خواری‌ها در سیرجان از مفاسد اقتصادی حیرت‌انگیزی است که طیّ سالهای پیشین انجام شده و از حیث میزان مفسده مالی از بزرگترین زمین‌خواری‌های سالهای اخیر کشور محسوب می‌شد دامنه این مفاسد تا جایی بوده که حجت‌السلام علما امام‌جمعه شهر سیرجان در این باره به بیان این نکته که «حتی پرنده‌های آسمان هم ماجرای زمین‌خواری سیرجان را می‌دانند» پرداخته بود.

همچنین رسانه ملی نیز در بخشهای ویژه خود همچون اخبار 20:30 با عنوان «بزرگترین زمین‌خواری کشور» از زمین‌خواری‌های سیرجان نام برده بود. به این ترتیب اولین نهی از منکری که توسط مجمع جوانان مسجدی سیرجان به رهبری حجت‌الاسلام‌علیرضا جهانشاهی انجام و موجب تحریک زمین‌خواران و بعضی مسئولین زیربط این پرونده شد، اعتراض به این مورد بود.

در گیر و دار این اعتراضات، علیرضا جهانشاهی به تهران نیز سفر کرده و اعتراض خود را به گوش مسئولینی از جمله داود احمدی‌نژاد رئیس وقت بازرسی ویژه ریاست‌جمهوری رساند که بنابر آنچه از منابع نزدیک به جهانشاهی نقل شده احمدی‌نژاد به او توصیه کرده است تا طوماری مردمی از این اعتراض تهیه کند. اما هنگامی‌که این طلبه عدالتخواه در مسجدامام‌حسن(علیه‌السلام) اقدام به تهیه این طومار و جمع‌آوری امضا از مردم(بالغ بر سه‌هزار امضا) می‌کرد، به جرم "فریب دادن مردم در رابطه با ثبت‌نام زمین" بازداشت ‌شد.

مدتی بعد دادگاهی که در کرمان در همین رابطه برای محاکمه طلبه سیرجانی تشکیل می‌شود، وی را به سه‌ماه‌ویک‌روز حبس محکوم می‌کند که البته این حکم با اعتراض دانشجویان و طلّاب همراه شده و سرانجام او بعد از حدود پنجاه روز به دستور رهبر معظم انقلاب، از زندان آزاد و با استقبال پرشور مردم مواجه می‌شود.

حجت‌الإسلام‌والمسلین‌‌جهانشاهی که پس از آزادی، تغییر محسوسی را در رابطه با محاکمه زمین‌خواران بزرگ نمی‌بیند، اعتراض‌های خود را از سر گرفته و تیرماه سال گذشته با پای پیاده به سمت تهران راه می‌افتد تا برای چندمین‌بار صدای عدالتخواهی مردم شهرش را به گوش مسئولین برساند. او قصد داشت به هنگام رسیدن به تهران، در مقابل یکی از نهادهای مربوط به پرونده زمین‌خواری سیرجان تحصّن کند تا به خواسته‌اش پاسخ داده شود و قرار بود در طول مسیر نیز جمعی از طلّاب و دانشجویان به او بپیوندند تا این حرکت را به ثمر برسانند. وی از استان‌های کرمان و یزد گذشته و تا استان فارس هم پیش رفت اما پس از طی سیصد و نود کیلومتر، در شهرستان «سورمغ» از توابع شهرستان آباده واقع در شمال استان فارس، برای دومین‌بار بازداشت شد، اما این‌بار به جرم «اقدام خلاف شؤون روحانیت و تشویش اذهان عمومی».

پرونده وی این بار در دادگاه ویژه روحانیت شیراز تشکیل و در جریان محاکمه وی به حدود دوسال حبس محکوم شد. او مدتی را در زندان شیراز بود که 55 روز از این زمان را در انفرادی به سر می‌برد. بعد از آن نیز در پی درخواست خانواده او مبنی بر انتقالش به زندان قم (به علت نزدیکی به محل زندگی) با طرح این مسأله از سوی مسئولین که زندان قم جایی برای او ندارد، به زندان اوین تهران منتقل می‌شود.

http://www.bornanews.com/Images/News/larg_pic/29-7-1387/IMAGE633601019226562500.jpg

به‌زندان‌افتادنِ مجدّد جهانشاهی به جرم عدالت‌خواهی با اعتراض بسیاری از دانشجویان و طلّاب همراه بود. در بسیاری از نشریات دانشجویی به این حکم اعتراض شده و بیانیه‌های متعدّدی از سوی تشکّل‌های مختلف دانشجویی صادر شد. همچنین دانشجویان عدالت‌خواه شیراز 2 بار در مقابل دادگاه ویژه روحانیت شیراز تجمّع کردند. تجمّع سومی نیز از طرف دانشجویان سراسر کشور در مقابل همین دادگاه برگزار شد.


«شَکَرَ الله مَساعیکَ»

بعد از گذشت هشت‌ماه‌وده روز از حبس، جهانشاهی به فرمان رهبرمعظم‌انقلاب(مدّظلّه‌العالی) و با دریافت پیام شفاهی ایشان با عنوان «شَکَرَ الله مَساعیکَ»، در حالی که حدود پانزده‌ماه از حبسش باقی مانده بود،‌ آزاد شد. آزادی او مانند گذشته با استقبالی جمعی از دانشجویان در کنار زندان اوین و همچنین استقبال جمعی از طلبه‌ها به هنگام ورود او به قم همراه بود.

با توجه به آزادی مجدّد این طلبه عدالت‌خواه به فرمان حضرت‌آیت‌الله‌خامنه‌ای، این سئوال در میان افکار عمومی ایجاد می شود که آیا اگر جهانشاهی جرمی مرتکب شده بود، رهبر انقلاب حاضر می شدند دو بار پیاپی مستقیما دستور آزادی وی را صادر نمایند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 8:32  توسط حامد طالبي  | 

ساعات نخستین سال بود و کنترل به دست، شبکه های سیما را جستجو می کردیم تا از رقابت کانال های تلویزیون غافل نمانیم. چه چیزها که ندیدیم و چه چیزها که نیافتیم...!!

ویژه برنامه تحویل سال، شبکه سه و یک عدد مجری سابقه دار در ارائه سوتی های تپل؛ منظور همان "فرزاد حسنی" است که بگو مگو ها و بی حرمتی هایش به رئیس پلیس تهران یکسال پیش شهره شد؛ بعد از آن هم مدتی ممنوع التصویر بود و صدا و سیما از جنجال هایش در امان.

حال اینکه چه شده دوباره به کار پر رونق گذشته بازگشته و توانسته رضایت مدیران صدا و سیما را جلب کند، خیلی مورد بحث ما نیست، اما اینکه چه می شود مدیران شبکه جوان پسند سه، در پر بیننده ترین ساعات تلویزیون یعنی ساعات تحویل سال جدید، در ویژه برنامه تحویل سال از چنین چهره خوشنامی(!) برای نه تنها یک اجرای ساده بلکه بدست گرفتن فرمان و عنان برنامه استفاده می کنند جای بسی تامل است.

یکی از مهمانان این ویژه برنامه، شاعر طنز پرداز و مغلطه گو، یعنی "خلیل جوادی" بود. همان شاعری که نیشخندها ی او به ارزش های دین و نظام در قالب طنز باعث شهرتش در قشر خاصی از مردم شد. و البته بلوتوث های شعر خوانیش که سراسر سیاه نمایی  اوضاع جامعه و به سخره گرفتن مذهب، معاد، برزخ و... است هنوز دست به دست می شود. "محاکمه حاجی" دستپخت معروف این شاعر است.

از آنجایی که آقای مجری برنامه (فرزاد حسنی) هم دست برقضا دستی در شعر گفتن دارند به گرمی با این شاعر خوش سابقه به گفتگو می نشینند و گل می گویند و گل می شنوند... خلیل جوادی هم که تمام سعیش را در انتخاب اشعار پاستوریزه برای خواندن در جلوی دوربین پخش زنده رسانه ملی کرده بود، باز هم نتوانست تمام سوتی هایش را در این باب سانسور کند و برای چندمین بار به تمسخر برزخ، دنیای مردگان و فرشتگان پرداخت و با از گور بیرون کشیدن فردوسی، در تخریب چهره این شاعر نامی هم کم نگذاشت...

یکی دیگر از مهمانان ویژه این ویژه برنامه، "محسن یگانه" خواننده جوانی بود که با همه شهرتش برای نخستین بار جلوی دوربین صدا و سیما ظاهر می شد و البته خود مجری هم چند بار این نخستین رونمایی(!) را مطرح کرد. اینکه چرا تا به حال این خواننده خوش صدا جلوی دوربین نرفته بود و رسانه ای نشده بود مجهول است و البته مد نظر ما هم در این بحث نیست. اما نوع ظاهر شدن او شاید مهم باشد. جالب است که در اولین آشنایی مردم، با شخصیت این خواننده کم تجربه، مسئله فرزند شهید بودن او از جانب مجری مطرح می شود و جالبناک تر(!) آن است که این قضیه در مدت ده دقیقه حضور او در شبکه سه سیما مطرح شد، آن هم زمانی که شاید فقط  پنج دقیقه از این مدت حضور به گفتگو گذشت و الباقی ترانه خوانی بود. اگرچه شهدا و خانواده آنان برای همه ما ارزشمندند، اما آیا نیاز است که این ارزشمندی از جانب یک مجری خوش سابقه ی(!)وفادار به اصول نظام و در معرفی روح هنرمند یک خواننده عنوان شود؟ آن هم در  پنج دقیقه ام پی تری آشنایی اولیه مردم با او؟ آیا این وسیله ای برای ابراز ارادت به خانواده شهدا بود یا استفاده ابزاری از شهدا برای شهرت آفرینی؟ و چنانچه نیت خیری در کار بود، باید توسط فردی چون فرزاد حسنی این مسئله برای نخستین بار در رسانه ملی مطرح می شد؟ بیراه نیست اگر بگوییم عنوان این مسئله در آن چند دقیقه، بیشتر از آنکه خواست مهمان برنامه باشد، خواست مجری بود، که چم و خم شهرت خریدن و ماله کشیدن روی بعضی عنوان ها را با ابزار کردن مقدسات به خوبی می داند.

تازه اگر از دعوت " احسان خواجه امیری" که فقط به عنوان وسیله ای برای تبلیغ عنوان شاعری فرزاد حسنی که بعضی از شعرهایش توسط او خوانده شده  و چندین بار در برنامه این موضوع مطرح شد، بگذریم، باز هم به یک نقشه از پیش طراحی شده می رسیم که برای شکستن ساختارهای قانونمند صدا و سیما به نفع و نظر شخصی به هر وسیله ای متوسل شده است. و اما اینکه در این ماجرا مدیران شبکه کجا بودند و چه می کردند، شما دانستید ما هم می دانیم...!

اینکه همیشه عده ای برای تحول اساسی در رسانه ملی به نفع خود و عده ای خاص که مطمئنا نفع عمومی در آن نیست، پی فرصت های طلایی می گردند، چیز جدیدی نیست. اما اینکه چه می شود، همین تهدید فراگیر از تیررس مدیران باسابقه صدا و سیما دور می ماند خود جای بحث دارد.

آیا واقعا آقای مدیرشبکه سه سیما نمی داند که در پر بیننده ترین ساعات پخش در شبکه اش چه می گذرد؟ یا آیا ریاست صدا و سیما و دیگر مدیران در خواب غفلت به سر می برند و...اگر چنین است که باید گفت که چشم آقای ضرغامی روشن با شاهکارهای مدیران انتخابی اش ...!!

یادم هست که سال گذشته در پی حضور "محمد رضا گلزار" در شبکه پنج سیما در ساعات تحویل سال، یکی از آشنایان دست اندرکار می گفت که فقط پنج میلیون تومان بابت همین چند دقیقه حضور به این چهره دست نایافتنی پرداخت شده است. آن هم فقط به آن دلیل که گلزار در آن ساعت روی صندلی این شبکه بنشیند و بتواند کانالهای تلویزیون  تهرانی ها را روی عدد پنج نگاه دارد، وآمار بینندگان این شبکه در آن ساعات پر رقیب، از دیگر شبکه های سیما بالاتر باشد و...تازه برای آنکه فضای برنامه مهیا و متوجه افکار مذهبی شود، و درست در زمانی که مجری کشف کرد روز تولد گلزار است، مدیر شبکه پنج، یک سفرعمره مفرده هدیه داد به مهمان و کلی هیجان تصنعی مهمان ویژه، بابت این هدیه و... هیچ کس هم نفهمید هدیه تولد او در مقابل رقم قرارداد حضورش، به چه میزان ناچیز بود و... اگر این رقابت نه چندان عاقلانه را بگذاریم کنار نتیجه گیری از ویژه ی امسال شبکه سه، باز هم یک تشکر ویژه(!) بدهکار می شویم به ریاست صدا و سیما بابت همه ظرافت های مدیریتی اش ! ...

منبع: وبلاگ حقیقت

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/07ساعت 0:41  توسط حامد طالبي  |