تبليغاتX
خبرنگار مسلمان
یادداشت ها و گاهی گفتنی های یک خبرنگار

حاميان سيد محمد خاتمي كه معمولا به انجام تبليغات پوپوليستي و مطرح كردن دروغهاي شاخ‌دار شهره هستند، پس از حضور خاتمي در راهپيمايي 22 بهمن كه مثل ساير مسئولان و شخصيت هاي سابق و كنوني صورت گرفت، مثل هميشه تلاش كردند با خبرسازي و غلوگويي، او را اولا محبوب و ثانيا مظلوم جلوه دهند.

حكايت واقعيت‌هاي حضور خاتمي در راهپيمايي 22 را از قول دو وبلاگ نويس نقل مي كنم تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد... 

* وبلاگ روزنامه‌نگار مسلمان (مرتضي مصباح‌راد):

آقای خاتمی امروز صبح در راهپیمایی ۲۲ بهمن حضور پیدا کردید و من نیز تا آخرین لحظه که با ماشینتان دفتر اداره پست را که برای استراحت در آن حضور پیدا کرده بودید را ترک کردید در کنار شما بودم و این حضور شما برای دفاع از انقلاب اسلامی ایران در مقابل غربی ها و دشمنان خوب بود.

اما سوالی از شما دارم دوستان شما در سایت هایی که در حمایت از شما راه اندازی کرده اند نوشتند که برخی با چوب قصد حمله به شما را داشتند و احمدی نژادی هم بودند.

با شناختی که از این دوستان شما دارم آنها اگر عکسی را در تخریب احمدی نژاد داشته باشند حتما رو می‌کنند اما چرا در مطلبی که در سایت یاری نوشته شد عکسی از چوب بدستان نیست یا در مطلب گزارش تصویری سایت بنیاد باران هیچ عکسی نیست که نشان دهد در پشت سر شما و یا حتی کنار یا جلوی شما چوبی به هوا رفته باشد.

راستی آقای خاتمی تصور نمی‌کردم اینقدر قدرت شیرین باشد که حاميانتان برای دست یافتن به آن به هر دروغی متوسل شوند.

سایت بنیاد باران که برای شما است نوشته است: شما همراهانتان را نگه داشتید تا گوش به حرف مادر شهید بسپارید اما دروغ گفتن که شاخ دم ندارد، من تمام لحظه همراهتان بودم و هرگز از شما و همراهانتان جدا نشدم و چنین چیزی رخ نداد چراکه فشار جمعیت در خیابان آزادی آنقدر زیاد بود که خود شما برای رهایی از جمعیت البته طرفدارانتان و یا مخالفانتان نبودند، اول به دانشگاه شریف پناه بردید و بعد از آن به دفتر اداره پست رفتيد تا خستگي پاسخ به مردمي كه ندادي را در كنيد.

تنها در خیابان حبیب الهی بود که خانمی مسن که هرگز ادعای مادر شهید بودن نداشت از شما وقت خواست تا مشکلش را بگوید و شما او را به همراهانتان پاس دادید و هرگز جواب او را ندادید.

شما اگر مردمي هستيد چرا محافظانتان ميان شما و مردم حاضر در صحنه راهپيمايي البته نه حاميانتان و نه مخالفانتان، حلقه دفاعي تشكيل دادند تا شما با آزادي بيشتري قدم بزنيد و تن مردم به تنتان نخورد.

چرا محافظانتان كه تنها وظيفه حفاظت را دارند در بيرون اداره پست در ميان مردم چو انداختند كه به جانتان آن هم با چوب سوء قصد شده و براي همين به اداره پست پناه برديد.

آقاي خاتمي چرا محافظانتان در جمع مردم احمدي نژاد را كه با ماشين رفت را مسخره مي‌كردند و اداي دست دادن او با مردم را اجرا مي‌كردند.

و آقاي خاتمي مطمئن باشيد شما به تخريب از سوي اصولگرايان نياز نداريد تا شكست بخوريد، رفتار حاميانتان براي نشان دادن واقعيت در چشم مردم كفايت مي‌كند؛ چراكه مردم نه كورند نه كر و نه لال.

لذا هيچ كس آنجا چماق بدست نديد ولي همه ديدند كه آن سيل عظيمي كه مي‌گويند موافق شما بودند و در حمايت شما شعار مي‌دهند تنها همراهانتان و اعضای بنیاد باران یعنی عکاس و تصویر بردارانتان بودند كه سعي داشتند با فرياد زدن باعث شوند تا صداي"احمدي احمدي حمايتت مي‌كنيم" و " مرگ بر منافق" و صداي آن خانمي كه بچه‌اش به خاطر شما در جوب آب افتاد و اشك مي‌ريخت به گوش شما نرسد.

اما لنگه كفش آن خانم به شما رسيد لنگه كفشي كه دهان براي فرياد مشكل صاحبش نداشت اما معاني بسياري داشت.

در آخر هر چه مي‌گذرد اعتماد و اعتقادم به پاكي و صداقت احمدي نژاد بيشتر از روز قبل مي‌شود...

* وبلاگ سياه‌مشق (ثمانه اكوان):

اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم که یکدفعه خاتمی از وسط جمعیت راهپیمایان سر در بیاره . یه صدایی پشت سرم گفت خاتمی ،‌خاتمی ! وقتی برگشتم ،‌جمعیت زیادی همراه با خاتمی از طرف تقاطع یادگار امام و آزادی به سمت دانشگاه شریف اومدند. اولش وقتی مردم خاتمی رو می‌دیدند با موبایل شروع به عکس گرفتن می‌کردند ولی یه تعدادی از همراهان خاتمی شروع کردند به فریاد زدن شعار "خاتمی پاینده ،‌رییس جمهور آینده" که این شعار مردم رو عصبانی کرد و عده‌ای به سمت خاتمی رفتند و شعار دادند "مرگ بر منافق ،‌مرگ بر ضد ولایت فقیه" دوربین رو درآوردم و تو همون هیر و ویری شروع کردم به فیلمبرداری کردن . انقدر زیر دست و پا اینطرف و اونطرف افتادم که تو فیلم دوربین هم معلومه انگار زلزله اومده !مردم با هجومشون خاتمی رو به طرف در دانشگاه شریف بردند و دوباره برگردوندن سمت مسیر . صدای شعارهای مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه کم نمی‌شد . از اون‌طرف هم عده دیگه‌ای فریاد می‌زدند زنده باد خاتمی ،‌زنده باد خاتمی .

 خوب! ‌من از اون آدمهایی نیستم که به خاطر اینکه فردی سلایق و تفکراتش با من فرق داره برم بهش بگم مرگ بر تو ! به خاطر همین هم از کار این افراد ناراحت شدم . اما پشت سر من خانمی لب جدول ایستاده بود که به زور دست بچه شش یا هفت ساله‌شو تو دست گرفته بود و دنبال خاتمی می‌دوید و بعد که به همراهان خاتمی نرسید ،‌لنگه کفش سمتشون پرت کرد و گفت : خائن !‌مرگ بر منافق !‌

بچه ترسیده بود و گریه می‌کرد. مادر دستش رو محکمتر گرفت و گفت: ببین !‌ببین این آدم خائنه. منافق، منافق!

همراهان خاتمی هر طور بود بردنش سمت طرشت و از مردم دورش کردند. فکر نمی کردم سایت یاری نیوز از این رفتار مردم خبری بده ولی از مردم به عنوان چماق به دستان احمدی‌نژاد یاد کرده بود که به نظرم اصلا کار اخلاقی‌ای نیست ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/23ساعت 11:29  توسط حامد طالبي  | 

خيلي جاها شنيده ايم كه مي گويند: چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است ...

داشتم به اين فكر ميكردم كه اگر اين حرف -كه معلوم نيست از كجا آمده- را قبول كنيم، پس با اين روايت چه كنيم؟ 

 حضرت امام حسن مجتبي(ع) مي فرمايد: «شبي مادرم را ديدم كه تا نزديكي هاي سحر مشغول نماز و دعا بود. من در بستر بودم و مي شنيدم كه او براي آشنايان و همسايگان دعا مي كرد و يك يك آنها را نام مي برد. اما هر چه گوش كردم هيچ دعايي براي خود نكرد.

سحر كه شد پرسيدم مادر! چرا براي خود دعا نكردي؟ فرمود: يا بني، الجار ثم الدار

پسرم، اول همسايه، بعد خانه

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/18ساعت 19:44  توسط حامد طالبي  | 

برداشت اول/ غربت ...

علامه دوانی مرحوم شده بودند. تلویزیون داشت مراسم تشییع پیکر ایشان را نشان می داد؛ آنزمان فضای سیاسی کشور بشدت سنگین شده بود . در اوج تقابل و رویارویی کشور با "یکپارچه ترین صف دشمنان پس از انقلاب" و در حالی که دشمن در مرزها به خود آرایش نظامی گرفته بود و در اوج "بزرگترین مبارزه سیاسی پس از انقلاب" با جهان استکبار در بحث هسته ای که کشور نیاز مبرمی به ارسال نشانه های اقتدار و وحدت و یکپارچگی ملی به خارج از مرزها داشت ، بخاطر قیمت گوجه فرنگی شدیدترین توهین ها و جوسازی ها علیه منتخب مردم در حال عملیاتی شدن بود.

مجلس نیز به انحاء مختلف از ناکارآمدی دولت سخن می گفت، کار به جایی رسیده بود که حتی برای تغییر ساعت بانک ها و ساعت رسمی کشور و ...، ساعتها صرف گذراندن قانون در برابر تصمیم دولت می شد. نخبگان و دلسوزان انقلابی نیز در برابر این هجمه ها یا به انفعال افتاده بودند یا به سکوت...

در حالی که تلویزیون داشت مراسم تشییع پیکر مرحوم دوانی را نشان می داد؛ به دکتر احمدي‌نژاد گفتم: آقای دکتر شنیدید آقای دوانی قبل از فوتشان و بخاطر موضع گیری برخی از اعضا خانواده شان چه مکتوبی نوشته اند. گفت: نه من ندیده ام. گفتم آقای دوانی نوشته اند: به احمدی نژاد بگویید گمان نکند که تنها و غریب است و ...

هنوز کلامم تمام نشده بود که دیدم دکتر با آنهمه غرورش سرش را به پایین انداخت و در حالی که نامه های روی میز را جابه جا می کرد و می خواست از من پنهان کند، قطرات اشک از چشمانش جاری شد. کلامم را خوردم و سکوت سنگینی بر فضا حاکم شد...

در دلم می گفتم که حتما این اشک های دکتر بخاطر فشار زیادی است که بر دوش خود احساس می کند و لابد دل او از این همه بی انصافی دوستان قدیمی و دشمنان کنونی گرفته است...

دکتر سرش را بالا آورد و گفت: ما چطور می توانیم بیش از هزار سال غریبی و تنهایی و فشار بر روی مولایمان را حتی برای لحظه ای تصور کنیم. خدا یک قطره ای از آن اقیانوس بیکران غربت ها و فشارهایی که امام زمانمان بصورت مستمر از دست دوستان و دشمنان می کشد، به ما هم می چشاند تا ما هم ذره ای غربت و تنهایی امام زمانمان را درک کنیم...

نمهای اشک هنوز از چشمان دکتر جاری بود و من در دل به افقی که او چشم دوخته بود حسرت می خوردم...

برداشت دوم: پله پله تا ثریا ...

حدوداً 10 شب بود. وقتی چهره نگران آقای نجار وزیر دفاع را دیدم، احساس کردم اوضاع خیلی هم طبیعی نیست. نماینده نیروهای نظامی کشور طبق عرف همکیشان خود آدمی است جدی و کمتر خوشحالی یا غم در چهره اش نمایان.

حوالی ساعت 11 شب که شد، چراغهای سالن روشن شد و آقای رنجبران و خبرنگاران دیگر را در سالن دیدم. مطمئن شدم حتماً خبرهای مهمی در حال وقوع است.

آقای نجار زودتر آمدند پایین و تبریک گفتند برخلاف عرف نظامیشان چهره شان سرشار از خوشحالی و شور بود. تبریکی به دوستان گفتند و بیان کردند که ماهواره با موفقیت در مدار قرار گرفت . دیشب از آن روزهایی بود که دکتر نیز خیلی خیلی خوشحال بود. قرار بود بخاطر کسب چنین افتخاری رئیس جمهور با مردم سخن بگویند.

دوربین ها روشن شد و ...

برداشت سوم: حواشی سخنان رئيس‌جمهور (نقل به مضمون)

* دكتر احمدي‌نژاد به آقای آقاتهرانی و آقای نجار اشاره کرد که کنارش بایستند و خودش در وسط ایستاد. بعد به آقای آقاتهرانی و خودش و آقای نجار اشاره کرد و گفت می خواهم همه دنیا ببینند که در این کشور به فضل خدا و عنایت امام زمان، روحانیون و دانشگاهیان و نظامیان دارند در کنار هم ایران عزیز را به اوج عزت می رسانند.

* دکتر در صحبت های خود گفت الان که لحظه پرتاب موشک بود در ارتباطی که با آنجا داشتیم شور و حال خاصی بین دانشمندان و جوانان مان برپا بود. فریادهای مداوم الله اکبر و ذکرهای این جوانان انسان را به یاد فضا، حال و هوا و حماسه های دفاع مقدس می انداخت.

* دکتر اطلاعات ریز و دقیقی با رعایت اصطلاحات فنی راجع به فناوری به دست آمده توسط جوانان ایرانی بیان نمود. لازمه حضور در فضا دستیابی به پیشرفته ترین علوم جهان است.

* این ماهواره در شبانه روز حدودا 15 بار در مدار بیضوی خود به دور زمین می گردد و فردا پیام تصویری ملت ایران از زبان خادمشان به همه انسانهای آزاده و عدالت طلب جهان ارسال خواهد شد.

* در جمع این 8 یا 9 کشوری که در دنیا به چنین سطحی از دانش رسیده اند، جوانان ایرانی از همه کشورها با هزینه کمتر وبا سرعت بسیار بیشتر مراحل دستیابی به دانش فضایی را طی نموده اند . یک بیستم هزینه کشورهای دیگر!...

* صدا و سیما باید ابعاد فنی، سیاسی، فرهنگی، علمی و از همه مهمتر انسانی این پروژه را برای مردم بیان کند. ابعاد انسانی و اراده فولادینی که در پس چنین موفقیتی است و روحیه اعتماد به نفس و خودباوری که در شرایط تحریم و با کمترین امکانات چنین معجزه ای را ممکن می نماید، باید برای جهانیان بیان شود.

* کشورهای غربی نه می توانند خیلی صریح بگویند که ما با چه سرعتی، چه تکنولوژی پیشرفته ای را بدست آورده ایم. چون بیان آن باعث بهت جهانیان و عزت بیش از پیش ایران اسلامی می شود و نه می توانند نگویند که ما در عرصه های علمی با چه سرعتی به چه سطوحی ازتکنولوژی دست یافته ایم. چون در برابر پیشرفت های ملت ایران نمی توانند عصبانیت خود را پنهان کنند...

* از این مرحله به بعد ارتقا کار است. بایست ارتفاع پرتاب از 250 کیلومتر به 750 کیلومتر و در نهایت به 1000 کیلومتر برسد. میزان وزن قابل حمل و موتورها و ایستگاههای فضایی و... همه بایست ارتقا پیدا کند. من زمانبندی نمی گویم چون اطمینان دارم این جوانان خیلی زودتر از زمانبندی مد نظر به آن دست خواهند یافت. من به بچه ها گفتم خودتان را آماده کنید این ماهواره مصباح را که خودمان ساخته ایم و چند سالی است که کشورهای دیگر برای پرتاب آن ناز می کنند، باید چند وقت دیگر به دستان توانمند خودتان به فضا فرستاده شود.

* از همه اندیشمندان و جوانان ایران زمین، از آقای سلیمانی، آقای نجار و ... تشکر می کنم و دستشان را می بوسم.

* وقتی صحبت ها تمام شد ساعت حدودا حوالی 30/11 شب بود. رئيس‌جمهور رو به خبرنگارها کرد و گفت خسته نباشید. ان شاءالله چند وقت دیگر برای پرتاب ماهواره مصباح بایست خودتان بیایید در همین جا و برنامه اش را ضبط کنید . بعد با خنده و به شوخی گفت چند وقت دیگر یک ماهواره در ارتفاع 3000 کیلومتری می فرستیم که باهاش بتوانید 2000 کانال تلویزیونی راه بیاندازید و برنامه پخش کنید.

برداشت آخر: یک چشم زدن غافل از آن یار نباشیم ...

وزير دفاع خیلی خوشحال بود. اگر دیدار مردمی بود و کمی دور دکتر شلوغ بود، حتما او هم قاطی مردم می پرید و یک ماچ جانانه از دکتر می کرد. شب از نیمه گذشته بود وخبرنگارها رفته بودند. سردار نجار با حالات خاصی به دکتر گفت آقای دکتر یک مطلبی را بچه ها تاکید کردند، به شما بگویم.

بچه ها گفتند به دکتر بگویید اگر اعتمادی که شما به ما کردی و پیگیریها و دلسوزیهای مداوم شما نبود، ما حالا حالاها در ابتدای کار بودیم . ما همه این موفقیت ها را مدیون شما هستیم.

خنده از لبان دکتر محو شد. ایستاد و رو به آقای نجار کرد و گفت: آقای نجار اشتباه نکن. هر فیض و خیری که در این عالم به کائنات و هستی می رسد از ناحیه امام است وامام زمان...

به دکتر نگاه می کردم و به رسالتی که شبانه روز خود را وقف آن نموده، می اندیشیدم . رسالت و عشقی که باعث شده او شبانه روز در شادی و غم بکوشد ...

* جعفر فرجي

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/15ساعت 15:38  توسط حامد طالبي  | 

ميرحسين موسوي پس از 20 سال سكوت، اكنون در طول يك هفته براي دومين بار لب به سخن گشوده است و مي توان سخن گفتن ميرحسين بعد از اين همه سال سكوت را به فال نيك گرفت اما در گفتگوهاي منتشر شده از ايشان پيداست كه فقط سؤالاتي كليشه اي را بدون هيچ چالشي منتشر كرده است.


آقاي موسوي، چرا در حاشيه همايش "دهه چهارم انقلاب؛ تعامل و تحول" دست رد به ضبط خبرنگاران زديد و از پاسخ دادن به سؤالات خبرنگاران خودداري كرديد؟ چرا تن به هيچ پرسش و پاسخ رودررو و چالشي نمي دهيد تا رويكردها و انديشه هاي شما به محك آزمايش و سؤال گذاشته شود؟ چرا به جاي گفتگوي دوجانبه و پرسش و پاسخ حقيقي، تنها گفتگوهايي از پيش آماده شده و يكجانبه منتشر مي‌كنيد؟ مگر شما اهل ديالوگ (گفتگوي دوطرفه) نيستيد؟

در مطلب منتشر شده اخير گفته ايد: "بنده اعتقاد دارم داشتن شرايط اقتصادي و سياسي مطمئن در داخل براي اعمال و پيگيري سياست خارجي فعال و قدرتمندانه ضروري است."

اين سخن شما مورد قبول هر عقل سليم و هر گروه پايبند منافع ملي است اما سؤال اين است كه آيا مگر مي توان يكي از اين دو ضرورت (شرايط اقتصادي و سياسي مطمئن در كنار پيگيري سياست خارجي قدرتمندانه) را رها كرد و معطل تحقق يكي از آنها براي محقق شدن دو می ماند؟

نخست وزير دوران دفاع مقدس ايران، شما گفته ايد كه "سياست هاي اقتصادي كه نتواند عدالت را كنار توسعه و رشد سريع دنبال كند، ضمن آنكه منابع داخلي را به هدر مي دهد، موقعيت ما را در جهان تضعيف مي كند" و همچنين گفته ايد: "حضرت امام نقش انبيا را همواره دعوت به خدا و معنويت و اقامه عدل و قسط در جامعه مي‌دانستند"

سؤال اين است كه مگر هدف دولت نهم چيزي جز اين (تحقق عدالت در كنار توسعه و دعوت به معنويت در كنار اقامه عدل) بوده است كه شما اين مسئله را به عنوان يك هشدار در سخنان خود بيان كرده ايد؟ اصلاً خوب است به ياد بياوريم كساني كه دم از توسعه مي‌زدند و مي گفتند پس از توسعه عدالت را محقق مي كنيم، چه كساني بودند؛ آيا حامي اصلي توسعه بدون عدالت، همان دولت سازندگي آقاي هاشمي رفسنجاني نبود كه مستضعفان را زير چرخ‌دنده‌هاي توسعه له مي‌كرد و معتقد بود كه براي ايجاد توسعه بايد عده اي از ضعيفان قرباني شود؟ مگر اكنون همانها از گروه هاي دوم خردادي حمايت نمي‌كنند؟ پس چطور شما با اين عقيده صحيح، رويكردي را اتخاذ كرده ايد كه نتيجه اي جز ريختن آب به آسياب دوم خردادي‌ها و تكنوكرات‌هاي كارگزاراني ندارد؟!

جناب آقاي موسوي، در مطلب اخيرتان گفته ايد: "بيش از آنكه احتياج به مجاب كردن نيويورك و پاريس و يا لندن داشته باشيم، احتياج به حضور خردمندانه و فعال در اسلام‌آباد و آنكارا و باكو و دوشنبه و ايروان و كابل داريم؛ يادمان باشد كه در زمان حضرت امام(ره) و دوران دفاع مقدس وقتي رييس جمهورمان به پاكستان رفتند، مردم لاهور در استقبال، ماشيني را كه ايشان و ضياء الحق در آن سوار بودند، روي دست بلند كردند. آيا ما اين ظرفيت ها را گسترش داده ايم؟"

بله، جواب شما مثبت است، ما اين ظرفيت‌ها را گسترش داده ايم؛ اگر نگاهي به عكس ها و فيلم هاي سفر دكتر احمدي‌نژاد به اندونزي و تركيه بياندازيد، صحنه هايي باشكوه از استقبال گرم و غيركليشه اي مردم از رئيس جمهوري اسلامي ايران خواهيد ديد كه همان رئيس‌جمهور دوران جنگ كه اكنون زعامت امت اسلامي را بر عهده دارد، از اين صحنه‌ها به عنوان صحنه هاي به ياد ماندني و نشانگر عمق نفوذ ايران اسلامي نام مي‌برند؛ آيا واقعاً شما عمق محبوبيت رئيس‌جمهور دولت نهم را در بين ملتهاي اسلامي و حتي غيراسلامي نمي‌بينيد؟ يا شايد شما هم تصور مي كنيد كه فقط هرآنچه رسانه هاي غربي درباره محبوبيت ها مي گويند، درست است!

مهندس موسوي، شما به مشكلات ورود ايران به سازمان همكاري هاي شانگهاي اشاره كرده و گفته ايد كه "عدم عضويت دائم ايران در سازمان شانگهاي، نشان دهنده بيراهه‌رفتن است"

سؤال اين است كه مگر شما تن به همكاري با آقاي خاتمي نداده ايد؟ مي‌شود بگویيد پس چرا دولت آقاي خاتمي نتوانست ايران را به عضويت دائم سازمان شانگهاي درآورد؟ ضمناً، چرا به حضور فعال ايران در ساير اجلاس ها اشاره نمي كنيد؟ آيا شما دعوت ايران به اجلاس ويژه اعراب در قطر براي مقابله با صهيونيست ها در جنايت غزه و اولين دعوت ايران اسلامي به اجلاس شوراي همكاري خليج فارس و ميزباني ايران در اجلاس خزر و اولين سفر رئيس‌جمهور روسيه به ايران-كه همه اينها فقط در دولت نهم اتفاق افتاده- را دستاورد نمي دانيد؟

آقاي ميرحسين موسوي، شما در قسمتي از مطلب منتشر شده اخيرتان به خاطراتي از دوران نخست وزيري خود اشاره كرده و گفته ايد كه در ميان مخالفان دولت شما "عده اي بودند كه هيچ حسي نسبت به مصالح ملي و دفاع مقدس و خون شهدا نداشتند"

سؤال اين است كه به نظر شما چند درصد از مخالفان دولت نهم در خارج و گاهي در داخل كشور اعتقادي به مصالح ملي و دفاع مقدس و خون شهدا دارند؟ مگر همين گروه‌هايي كه اكنون براي هموار كردن راه اصلاح‌طلبان سنگ شما را به سينه مي‌زنند، بارها با سخنان و عملكرد خود در سالهاي پس از جنگ، مصالح ملي را زير پا نگذاشته و دفاع مقدس و خون شهدا را زير سؤال نبردند؟

آخرين نخست وزير ايران اسلامي، شما در بخشي از مواضع اخيرتان "سياست تعديل" را زير سؤال برده و مخالفت صريح خود با اين سياست‌ را بيان كرديد.

سؤال اين است كه آيا به ياد مي‌آوريد حاميان اصلي آقاي خاتمي در انتخابات سال 76 چه كساني بودند؟ مگر همان بانيان سياست تعديل با نام "گارگزاران سازندگي" تمام قد از خاتمي در انتخابات سال 76 دفاع نكردند؟ مگر آقاي هاشمي رفسنجاني و اطرافيان ايشان كه پدر معنوي سياست تعديل هستند، اكنون بهترين گزينه موردنظر خود براي در دست گرفتن قدرت را خاتمي نمي‌دانند؟ آيا سيد محمد خاتمي كه اكنون خود را با شما در يك جبهه مي‌بيند، مخالف سياستهاي تعديل بوده است؟ اگر آقاي خاتمي سياست تعديل را قبول نداشت، چرا با حاميان آن تفكر، نه تنها هيچ مخالفتي نكرد، بلكه بارها از حمايت آنان بهره‌مند شد؟


آقاي مهندس موسوي، شما گفته ايد: "ما يا عدالت را در مقابل توسعه قرار داده ايم و آنرا محكوم كرده ايم و يا كليشه اي به عنوان توزيع فقر ساخته ايم تا عدالت را مورد حمله قرار دهيم و يا آن را در مقابل يك ارزش بنيادي ديگر مثل آزادي قرار داده ايم، بدون آنكه توجه كنيم، آزادي از دل عدالت بيرون مي آيد و گاهي هم ديده ايم كه عده اي شعار عدالت را به ابزاري پوپوليستي براي جذب آراء و قلوب تبديل كرده اند."

سؤال از شما اين است كه چه كساني عدالت را در مقابل توسعه قرار داده و يا عدالت را به نام توزيع فقر مورد حمله قرار داده اند؟ مگر آقاي احمدي‌نژاد بارها راه عدالت و توسعه همزمان را در پيش نگرفته و بارها به همين دليل متهم به توزيع فقر نشده است؟ هيچ از خود سؤال كرده ايد كه چه كساني احمدي‌نژاد را متهم به توزيع فقر مي‌كنند؟ آيا مراقب بوده ايد كه با متهم‌كنندگان دولت نهم به توزيع فقر، هم‌پيمان نشويد؟ شما مي گویيد آزادي از دل عدالت بيرون ميژآيد، پس چرا دولت دوم خرداد آزادي را اصل قرار داده بود و بارها عدالت را پيش پاي آزادي قرباني كرد؟ شما عضو دولت دوم خرداد نبوديد اما اكنون آنها با شما احساس هم‌پيماني مي‌كنند و شما هم ظاهراً ابايي نداريد؛ ما قبول داريم كه سر دادن شعار عدالت به تنهايي كافي نيست و بايد عدالت در عمل مشهود باشد اما دولت هاي پس از جنگ كه از جمله آنها دولت آقاي خاتمي است، چقدر به شعار عدالت اجتماعي پايبند بود و در عمل آن را نشان داد؟ آيا اين را سخن خداپسندانه‌اي مي‌دانيد كه سر دهندگان شعار عدالت در دولت نهم- كه به دليل سردادن همين شعار بارها مورد تمجيد رهبري انقلاب قرار گرفته است- را پوپوليست بناميد؟ آيا شما پيگيري عدالت را ابزاري پوپوليستي براي جذب آراء و قلوب مي دانيد؟ اگر خداي ناكرده اين طور باشد، خود شما را هم مي‌توان پوپوليست ناميد.

نخست وزير دوران جنگ تحميلي، شما در بخشي از پايان مطلب اخيرتان گفته ايد كه "در اين مدت تقريباً تمام كليدواژه‌هاي مرتبط با عدالت از ادبيات سياسي و اقتصادي ما حذف شده است."

سؤال ما هم همين است؛ چه كساني كليدواژه عدالت را از ادبيات سياسي و گفتماني ما حذف كردند؟ حذف كنندگان واژه عدالت اكنون كجا هستند؟ مگر نه اين است كه احمدي‌نژاد را مي توان احياكننده اين كليدواژه در ادبيات سياسي و گفتماني دولت نهم دانست و مخالفان كلان اين دولت در داخل، همان كساني هستند كه عدالت را از ادبيات گفتماني انقلاب حذف كردند و "مستضعفان" را قشر "آسيب‌پذير" ناميدند؟ اصلاً اگر شما مثل آقاي خاتمي و دوستانشان معتقد هستيد كه دولت نهم فقط شعار عدالت داد و به آن عمل نكرد، پس چرا بر كلمات تكيه كرده ايد و عملكرد دولتهاي پس از جنگ را در محك عدالت نمي‌سنيجيد تا مشخص شود چه كسي عدالتخواه بوده و چه كسي ضدعدالت؟

آقاي ميرحسين، ما سؤال هاي زيادي از شما داريم؛ چرا فقط يكطرفه سخن مي گویيد و ديالوگ نمي كنيد؟!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 18:45  توسط حامد طالبي  |